محمود بن على خواجوى كرمانى

76

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

آنجا كه توئى اگر فراقست * اينجا كه منم همه وصالست در عالم صورت ار چه هجرست * در عالم معنى اتصالست آن را كه نبوده است حالى * اين حال به نزد او محالست هرچند كه مهر راز واليست * مهر رخ دوست بىزوالست خواجو كه شد از غمت خيالى * گر دل ز تو بركند خيالست 155 [ هركه مجنون نيست از احوال ليلى غافلست ] ح هركه مجنون نيست از احوال ليلى غافلست * وانكه مجنون را به چشم عقل بيند عاقلست قرب صورى در طريق عشق بُعد معنويست * عاشق ار معشوق را بىوصل بيند واصلست اهل معنى را از او صورت نمىبندد فراق * وانكه اين صورت نمىبندد ز معنى غافلست كى به منزل ره برى تا نگذرى از خويش از آنك * ترك هستى در ره مستى نخستين منزلست گرچه من بدنامى از ميخانه حاصل كرده‌ام * هركه از ميخانه منعم مىكند بىحاصلست اى كه دل با خويش دارى رو به دل‌دارى سپار * كآنكه دلدارى ندارد نزد ما دور از دلست ياد ساحل كى كند مستغرق درياى عشق * زانكه اين معنى نداند هركه او بر ساحلست عاشقان را وعظ دانا عين نادانى بود * كآنكه سرّ عشق را عالم نباشد جاهلست ترك جانان گير خواجو يا برو جان برفشان * ترك جان سهلست از جانان صبورى مشكلست 156 [ اين‌چنين صورتگر از آب و گلست ] ح اين‌چنين صورتگر از آب و گلست * چون بمعنى بنگرى جان و دلست نرگسش خون‌خواره‌اى بس دلرباست * سنبلش شوريده‌ئى بس پردلست هندوى زلفش سيه‌كارى قويست * زنگى خالش سياهى مقبلست هرچه گفتم جز ثنايش ضايعست * هرچه جستم جز رضايش باطلست تا برفت از چشم من بيرون نرفت * زانكه بر آن روانش منزلست خاطرم با يار و دل با كاروان * ديده بر راه و نظر بر محملست دل كجا آرام گيرد در برم * چون مرا آرام دل مستعجلست مىروم افتان‌وخيزان در پيش * گرچه ز آب ديده پايم در گلست من ميان بحر بىپايان غريق * آنكه عيبم مىكند بر ساحلست